سه شنبه هفتم اسفند 1386
چرا ضد آمريکا باشيم؟-نوشابه اميري
ظاهرا اينکه بگوييم آمريکايي ها در جهان چه کرده اند، تکراريست. کدام يک از ما تاکنون ده ها بار نگفته ايم که:آمريکا بر پشته اي از کشتگان بومي اين سرزمين بنا شده؟ و مگر غير از اين است؟ چه کسي ممکن است داستان دهشتناک هيروشيما را ده ها و صدها بار نشنيده و تکرار نکرده باشد. و مگر غير از اين است؟ بمب هاي خوشه اي که سرزمين ويتنام را شخم زدند چه؟ از آنها نگفته ايم، از آنها نشنيده ايم؟ سياهان، هفت خواهران، زندان هاي ابوغريب؛ کودکان عراقي، کودتاها......گفته ايم و شنيده ايم اينها را.اما که چه؟
مگر اين بازخواني ها براي آن نيست که بگوييم استعمار و استثمار و غارت و سرکوب و....تيشه به ريشه جهان زده و مي زند و در برابر اين"اهرمن" بايد ايستاد؟ بايستيد. بايستيم. اما مي توان کارگري سنندجي را که شرمنده سفره اي خاليست نزد همسر و فرزند، به جرم حق خواهي ـ حقوق عقب مانده چند ماهه ـ در برابر مردمان شهرش شلاق زد به نيت تحقير، اما سخن از ايستادگي گفت؟ مي توان نوجوان 16 ساله اي را به جرم آنکه حکم اعدام برادر، تاب نياورده و گيريم سخني به تندي گفته، شبانه بر بند کشيد و باز از "آمريکاي جنايتکار" گفت؟
مي شود دلاور زني را که همه سال هاي جوانيش در معرض تهمت ناجوانمرداني گذشته که ديدگاه وي تاب نمي آورند، اينک که به دريافت جايزه اي جهاني ـ اولاف پالمه ـ نايل شده، به دادسرايي خواند که قاضي آن با «لنگه کفش» زن ديگري را کشته است و باز از ايستادگي در برابر آمريکا گفت؟
چگونه است که آنان که نظام حکومتي آمريکا را به عنواني نظامي ضد انساني و ضد اخلاقي به چالش مي طلبند، در امنيتي ترين زندان هايشان، باند هاي مخوف قاچاق مواد مخدر يافت مي شود؟ و درست همان جا که جوانان سرزمين ما به جرم سخن گفتن از آزادي، تحت شديدترين شکنجه ها قرار دارند.
آري اين دهشتناک است که سربازان آمريکايي، نوجوان 14 ساله عراقي را در کنجي مورد تجاوز قرار مي دهند و تن بي جان او مي سوزانند. کدام جان آزاد انساني، اين سبعيت را تاب مي آورد؟ اما آنچه بر زهرا ها و ابراهيم ها در زندان هاي نظامي رفت که وعده رهايي بشر را مي دهد، کم از اين فاجعه است؟ اينکه نويسنده اي به جرم تخيل، بر بند مي شود و دادگاه تجديد نظر، حکم وي را نه کاهش که افزايش هم مي دهد، آبرويي بر مدعيان "آمريکاي جنايتکار" مي گذارد؟ اينکه يک فعال مدني، به جرم پرسشگري از عدالت، هر شب خواب حلقه داري را مي بيند که بالاي سرش تاب مي خورد، "سند جنايت" آمريکاست يا دهندگان حکم هايي اين چنيني؟
از اينها نيز کم نگفته ايم که تکرارشان هم بي اثر شده است؛ پس اين را بگوييم که آمريکا اگر جنايتکار است، کارخانه روياسازي نيز هست. رويايي که کم نشان از واقعيت ندارد:در علم از همگان پيشي گرفته، در هنر، پيشتاز است، در انديشه، از هيچکس بازنمانده، سال هاست که گردشگر کهکشان است.... و درست به همين دلايل ميزبان ميليون ها مردميست که از "کارخانه هاي کابوس" به "کارخانه رويا" گريخته اند.از جمله ميليون ها ايراني. ايرانيان از خانه گريخته؛ ايرانياني که مي توانستند کارخانه رويا را در ميهن خويش به پا دارند.
آنان که صاحبان کارخانه کابوسند، چگونه از قربانيان کابوس هايشان انتظار دارند ضد آمريکا باشند؟ آن هم آمريکايي که به جاي کابوس، رويا مي فروشد؛ حتي اگر اين رويا، واقعي نباشد؛ که چنين نيست.
روزآنلاین



